آفتابگردونم آرزوست...

بندگی کن تا که سلطانت کنند

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

دلم هوای حرم کرده است میدانی. . .


موافقین ۲ مخالفین ۰

مرثیه ای بر یک رویا.

هری به کمک دوستش تلویزیون را که تنها دلخوشی مادرش است را برای خرید مواد می فروشد.

_ مادر به سمساری رفته و دوباره تلویزیون را می خرد ، گویا این کار هر هفته ی اوست . او پسرش را دوست دارد و هری هم . اما مدتی است که آنها جدا از یکدیگر زندگی می کنند.

·         تابستان است . هوا گرم و زندگی گرم تر . مادر سرگرم تماشای برنامه مورد علاقه اش از تلویزیون است . هری و نامزدش عاشق یکدیگرند و از زندگی لذت می برند . هری با شراکت دوستش در حال راه اندازی کاری هستند. آنها دیگر نمی خواهند یک مصرف کننده صرف باشند بلکه می خواهند به یک نوزیع کننده قابل هم تبدیل شوند . ایام به کام است . مادر به برنامه مورد علاقه اش دعوت می شود ، هری و شریکش هم روز به روز به وضعشان بهتر می شود .

ادامه مطلب

موافقین ۱ مخالفین ۰

دل تنگی بعنی حال من

گاهی دلت برای خودت تنگ می شود و . . .




هوس کربلا می کنی .
موافقین ۱ مخالفین ۰

پرندگان

قبلا نام هیچکاک را از زبان جناب فراستی شنیده و چند بار هم در مجلات سینمایی نامش را خوانده بودم. ولی به دلیل فاصله زمانی که بین من و جنابشان بود ، رغبت چندانی به دیدن فیلم هایشان نداشتم . اما خواندن یک نقل قول کوتاه و احتمالا بریده شده از شهید آوینی در مورد قصه گو بودن سینمای هیچکاک و اصالت سینمایی او باعث شد تا سراغ چندتا از فیلم هایش بروم و ببینمشان که قرعه اولین فیلم به نام فیلم  the birds “ " افتاد.

ادامه مطلب

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

صرفا جهت اطلاع

سلام 

بنا به دلایلی قصد داشتم این وبلاگ رو از دسترس خارج کنم و بار و بندیلم رو توی یک ولاگ دیگه پهن کنم اما متاسفانه یا خوشبختانه از آن کار هم صرف نظر کردم ( یا بهتر بگم موفق نشدم ) و دوباره به آغوش  وبلاگ قدیمی خودم برگشتم .

در این مدت تو اون وبلاگ کذا ، پست هایی گذاشته بودم که دلم نیومد اینجا هم آنهارا نزارم به همین دلیله که در این چند ساعت گذشته تعداد پست ها تو وبلاگ زیاد بودند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

شطرنج با ماشین قیامت

شطرنج با ماشین قیامت روایتی جذاب از اتفاقات 3 روزه یک دیده بان در شهر جنگ زده ی آبادان . این کتاب هم درست همانند " فیلم قوی سیاه " مدت ها بود که به دستم رسیده بود اما به دلیل اسم عجیبش و افزون بر آن به دلیل طراحی جلدعجیب ترش که هیچ اطلاعات خاصی را به مخاطب از همه جا بی خبر نمیداد ، باعث میشد هر وقت حوس کتاب خواندن به سرم زد ، حداقل از بین کاب ها این کتاب رو انتخاب نکنم !

ادامه مطلب 

موافقین ۱ مخالفین ۰

بحران محبوبیت

کمتر از یک هفته از سفر چند ساعته رییس جمهور به شهر سمنان می گذرد و همچنان بنرهای تبلیغاتی که توسط ادارجات دولتی و بالاخص «ستاد استقبال مردمی از رییس جمهور» نصب شده بودند در سطح شهر باقیست. هر چند تعداد این بنرها و خوشامدگویی ها بسیار زیاد بود و گاها بوی چاپلوسی از آنها به مشام می رسید اما هرگز استقبال و حضور مردم در شان رئیس جمهوری که قدم به زادگاهش گذاشته بود نبود. برای اینکه دلایل این نوع استقبال عجیب و کم سابقه را بهتر مورد واکاوی قرار دهیم بهتر است به اتفاقاتی که قبل از سفر رییس جمهور به سمنان افتاد نگاهی بیاندازیم.

ادامه مطلب 

موافقین ۱ مخالفین ۰

قوی سیاه

         قوی سیاه نام فیلمی است که بعد از مدت ها بلاخره چندشب گذشته تماشایش کردم . این فیلم چندین بار به دستم رسید ، اما معمولا در هارد تکونی های من شیفت دیلیت می شد و قسمت نمی شد تا سر کار خانوم ناتالی پورتمن رو تو این فیلم زیارت کنم.

خلاصه کنم حرفم رو ، من نه منتقد سینما هستم و تخصص خاصی تو این زمینه دارم . من فقط سینما رو دوست دارم و چیز هایی که این جا می نویسم برداشت های شخصی من در وهله اولی که آن را می بینم ، هست. چون ممکنه فیلمی رو چند بار ببینم و نظرم با دفعه اول متفاوت باشه.

اینجا فقط اولین چیزی که به ذهنم رسید را  در خلاصه ترین شکل ممکن می نویسم و آن را هم بازنوسی نخواهم کرد. پس اگر نوشته ها به نظرتان بی ربط بود یا از لحاط نگارشی مشکل داشتۀ زیاد خرده نگیرید . پیشاپیش این نقدتان رارقبول دارم.

 

فیلم با رقص باله یک دختر سفید پوش بر روی سن نمایش آغاز می شود . دختر پاک ، ساده و شکننده که بازی آن را به ناتالی پورتمن به عهده گرفته که واقعا از پس این نقش برآمده  که بازی او موجب هم ذات پنداری بیننده با خودش در جایی که بسیار به ندرت پیش میآید برای کسی پیش اید می شود.

ادامه مطلب

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

آسمان سمنان

4 ساله که تو سمنان هستم و همیشه گفتم که سمنان هرچیزی نداشته باشه . لااقل یه آسمان قشنگ داره که هر موقع روز و در هر فصلی وقتی بهش نگاه می کنی انگار اولین آسمانیه که داری نگاه می کنی. 

واقعا آسمان سمنان زیباست. 
شاید روزی به خاطر همین آسمان و هوای پاکش در سمنان ماندگار شدم ، اما :


تو این دو هفته اخیر که قرار بود جناب رییس جمهور به شهر خودشون قدم رنجه نمایند !!! و با شعار « آسمان سمنان روحانی تر می شود » . از ایشون استقبال شد ، و منی که بیشتر کثافت کاری ها و ریخت و پاش های اهالی محترم رو رویت کردم . کلا هر وقت یاد آسمان سمنان میافتم دلم میگیره . 
 حیف ! واقعا حیف که این خاک به دست امثال ما افتاده ....
موافقین ۱ مخالفین ۰

من او

خلاصه ترین توصیف کتاب را جلد کتاب دارد.

این کتاب را که رضا امیر خوانی در سال سال 78 نوشته داستان زندگی یک خانواده اصیل ایرانی در بستر تاریخ معاصر با محوریت پسر کوچک خانوده از کودکی تا پیری اوست . 

برای اینکه بتونید این کتاب را بخوانید باید تا بیست صفحه اول کتاب مقاومت کنید و کتاب را کنار نگذارید چون به نظر بنده شروع رمان کشش مناسبی برای مخاطب ندارد . اما بعد از عبور از این قسمت دیگر این کتاب است که از دست مخاطبش خسته می شود از بس که جذاب شده و خواننده کتاب را کنار نمی گذارد . اما با اینکه کتاب از جذابیت بالایی برخوردار است و خواننده را تا انتها با خود همراه می کند و پایان خوب و تقریبا غیر قابل پیش بینی هم دارد اما چند فصل پایانی دیگر از کشش و جذابیت اواسط کتاب برخوردار نیست.

این کتاب رو 2 روزه که خواندم و توصیه می کنم شما هم بخوانیدش.

نثر کتاب شبیه نثر کتاب "قیدار " امیرخوانی است (البته بر عکس گفتم ) و حال و هوای لوطی گری با معرفت قدیمی ها را دارد .قسمتی از متن کتاب که خیلی باهاش حال کردم.

حکمتش را ول کن.این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای، نه به خاطر لوطی گری. جخ آمدیم و حکمتش را نفهمیدی، ان وقت چه؟ انجام نمی دهی؟

موافقین ۱ مخالفین ۰